آه پاره ی تنم!

در کجای  اتفاق تو را  را گم کرده ام

کدام دست پلید مرا از خاطرات کودکی ات ربود

و کدامین حادثه آینه نگاهت را غبارآلود ساخت

به هنرپپشگی کدام فیلم ناموزون سرنوشت گماشته اند تورا

که اینچنین غریبانه

در کمین گاه اغیار پناه گرفته ای

دل به دنیای مترسکها خوش داشته ای

و  ویرانی مهری جاودانه را به انتظار نشسته ای

 

ماهگونه ام!

چشمهایم دیریست بهانه تماشای بلوغ تو را می گیرند

و دستهای خیالم هربار

در جواب طلب  مادرانه شان

ذهنم را تیشه وار

به تراش مینیاتور اندامت واداشته اند

و شکوفایی روحت را تندیس وار به تجسم  نشسته اند

چشم بگشا

نگاه کن

مترسکهای همبازی ات

چگونه بی رحمانه

با تیشه فرهاد

به بیستون اندیشه ام

که زمانی ریشه در آن داشته اند

وحشیانه زخم می زنند

و تو را شیرین وار قربانی عشقواره ای نافرجام ساخته اند

 

/ 2 نظر / 22 بازدید
محمد حقانی

درود بر شما حال و احوال شما چرا انقدر بیانر}ی و غمگین سرحال و شاد باش و این یادت باشه ما اومدیم زندگی کنیم نه این که زندگیو بگذرونیم جاری باشی و سبز[گل]

محمد حقانی

درود بر بانو سنگام عزیز مادر خانومی ممنونم از محبتتون سلام مارو به حمیده خانم گلتونم برسونید