شرح پریشانی

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه‌ی بی‌سروسامانی من گوش کنید

گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی؟!

سوختم، سوختم، این راز نهفتن تا کی؟!

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانه‌ی رویی بودیم

بسته‌ی سلسله‌ی سلسله‌مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه‌زنش این همه بیمار نداشت

سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

داد رسوایی من شهرت زیبایی او

بس که دادم همه جا شرح دلارایی او

شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی‌سروسامان دارد؟!

چاره این است و ندارم به از این رای دگر

که دهم جای دگر دل به دلارای دگر

چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر

بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر

بعد از این رای من این است و همین خواهد بود

من بر این هستم و البته چنین خواهدبود 

/ 11 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

گاه یک سنجاقک به نو دل میبندد و تو هر روز سحر مینشینی لب حوض تا بیاید از راه از خم پیچک نیلوفر ها روی موهای سرت بنشیند یا که از قطره ای آب کف دستت بخورد گاه یک سنجاقک همه ی معنی یک زندگی است

یک دوست

خیلی عالی بود فقط سه بیت آخرو قبول ندارم با شناختی که ازت دارم حالا حالاها تو کلبه تنهاییت سروری میکنی فاطمه جان زندگی کن نفس بکش این اتفاقها برای تو نردبانی از نور ساختند چشمهای قشنگ و دریاییتو خوب خوب باز کن دستهای توانمندت رو بزار تو دست های بزرگ و مهربان خدا پله هارو یکی یکی بالا برو اطمینان دارم در آینده ای بسیار نزدیک خدا همه چیز را برای همه روشن خواهد کرد خورشید هرگز پشت ابرهای سیاه باقی نخواهد ماند من و دیگر دوستان در کنارت آن روزهای زیبا را به انتظار مینشینیم[گل]

ز.م

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش گذشته را در آغوش بگیر، اما در آن زندگی نکن دنیای عجیبی است کسی که تو را دوست دارد تو. دوستش نداری و کسی که تو دوستش داری او تو را دوست ندارد وکسی را هم که تو دوستش داری و او نیز تو را دوست دارد به رسم دین و آیین به هم نمیرسید دکتر علی شریعتی بهترین چیزی که در توان داری به دنیا هدیه کن ، حتی اگر کوچک باشد زیرا در اخر در می یابی زندگی هر آنچه هست ، میان تو و خدای توست . . . جا مانده است چیزی جایی که هیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد … همیشه سخت ترین سیلی را از کسی میخوری که روزی بهترین نوازشگرت بود عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان، آب را پر از بوسه های بی پاسخ می کند.

ز.م

امیدت به خداباشه[گل]

ز.م

من همینجوری وبلاگت ر دیدم به طور اتفاقی ولی بهترین وبلاگ عمرم

ز.م

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] این گلا رو برات فرستادم بوشون کن

ا.م

خواهرم صبر زیباست وخدای مهربون صابرین رو خیلی دوست داره دلت باخداباشه ( ان الله مع الصابرین) مطمئن باش روز های سخت واین زمستان سرد یه روز بهاری میشه .[گل]

م‍ژده

هیچ چیز در این دنیا واقعا خراب نیست حتی ساعتی که از کار افتاده در روز 2 بار ساعت را درست نشان میدهد.

م‍ژده

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد. دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام به داخل گودال پرت شد و مرد. اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟ معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند

م‍ژده

از خدا ميخواهم آنچه را كه شايسته توست به تو هديه بدهد.نه آنچه را كه آرزو داري!زيرا گاهي آرزوهاي تو كوچك است و شايستگي تو بسياراست.