نشانی: چشمهای دخترم !حمیده...
...خاطراتم را ، جز چشمهایت، در ازای یک جفت بال فروختم... 

 

 

دردانه ام ، حمیده

 

در آستانه جمعه ها

سحرگاهان

طبق وعده ی دیرینه ام

دلم را

به ضریح آسمان

دخیل میبندم

به انتظار...طلوع

...

آدینه ای که گذشت

به نیت طلوع چشمهای زیبایت در آسمان همیشه دلم

دستهای کوچک دخترقصه های شبانه ات_رقیه خاتون_ را هم

در استغاثه ای  شبانه

به مدد طلبیدم

در ساحل سفره سبز رنگ میهمانی کوچکم

عروسکهای رنگارنگ

شیر و نمک و خرما و لقمه های کوچک نان و پنیر و سبزی  به دست

لمس نگاه کودکانه شاهزاده خرابه نشین شام را به انتظار نشستند

و من

به هنگام طلوع چشمهایش

عروسک بازی همیشه تو را

در ساحل چشمهایم

آرزو کردم...

[ یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوباره شروع میشوم... از سر خط... نقطه میگذارم... پایان گذشته ام... و شروع میکنم... خودم را...
امکانات وب
RSS Feed