نشانی: چشمهای دخترم !حمیده...
...خاطراتم را ، جز چشمهایت، در ازای یک جفت بال فروختم... 

 

ماهگونه ام  حمیده!

 

دیر زمانی است

زنجیر پریشانی تو

پاهایم را اسیر کرده اند

تا نکند گامهایم

به هوای دیدنت 

فرمان دل برند

و

عقلم را

مسحور خودخواهی مادرانه ام کنند!

 

 

عزیز دلم

 

این روزها دلم سخت هوای چشمهاتو کرده

 

بارها دلم پاهامو سمت مدرست کشوندن و نیمه ی راه با تشری که عقلم بهم زده متوقف شدن

 

این روزها روزهای امتحانه

 

و خوب میدانم تشویشهای ذهنیت دو چندان شده

 

و خوب میدانم ذهنیاتی که 8ماه تمام اطرافیانت تو گوشهات زمزمه کردن تا تو ذهن کودکانت نقش ببندن تو رو با دیدن مامان فاطمه ای که 8 ماهه از دیدنش محرومی پریشان تر از همیشه خواهد کرد

 

همان گونه که 8ماه گذشته بر تو و من گذشت ...

 

دخترم

زندگی پر از امتحانهای سخت و آسونه و امتحاناتی رو که تو این روزها پشت سر میگذاری از آسونترینهاشه

هرچه بزرگتر شی باید خودت رو آماده کنی برای امتحانات بزرگتر

گاهی خدای مهربون هم دوست داره با امتحان گرفتن از ماها که به نوعی دانش آموزشیم فهم و آگاهی مارو آزمایش کنه

من و بابات هم خیلی از این امتحانها رو موفق پشت سر گذاشتیم

اما تو یکی از امتحانها که آخرین امتحان مشترک زندگیمون بود نمیگم که رد شدیم اما یکیمون به خاطر تخلف از قوانین جلسه ی امتحان و یکیمون هم به خاطر خواب موندن و دیر رسیدن سر جلسه نمره های خوبی نیاوردیم و راهمون از هم جدا شد

 عزیز دلم دوست دارم نتیجه ی همه ی امتحاناتت مثل این امتحان که تو اولین روزهای مهرماه گذشته تو روزهای تنهاییمون شادی و هیجان رو برا دوتاییمون به ارمغان آورد بشه تا دل دختر کوچوم لبریز از شادی و آماده برای گذروندن تعطیلات تابستانه ای بشه که توش جای مامان فاطمه خالیه

به دو خط آخر املات توجه کن که با دستخط قشنگت نوشتی

خدای مهربان همه جا با تو هست  و تنهات نمیذاره حتی تو تنهاترین لحظات زندگیت

دوستت دارم وآرزوی موفقیت در امتحاناتت را سواربر بوسه های عاشقانه ام بدرقه  راهت میکنم

                        

مامان فاطمه ی همیشه ی توماچقلب

 

من لازم میدونم تو این پست از مرتضی عزیزی عزیز و بزرگوار به خاطر احساس لطیفشون که این روزها در دل کمتر مردی پیدا میشه قدردانی کنم و همه ی دوستان رو دعوت کنم برای خوندن مطلب پر احساس ایشون در وبلاگشون به نام پریزاد http://parizad.persianblog.ir در پست ((شلاق سرنوشت)) که بیانگر احساس زیباشون از خوندن دلنوشته های بنده با دخترم هست

خدا را هزاران بار سپاس به خاطر همراهی دلهایی اینچنین زلال و قابل ستایش

 

[ شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوباره شروع میشوم... از سر خط... نقطه میگذارم... پایان گذشته ام... و شروع میکنم... خودم را...
امکانات وب
RSS Feed