نشانی: چشمهای دخترم !حمیده...
...خاطراتم را ، جز چشمهایت، در ازای یک جفت بال فروختم... 

 

عزیز دلم

الهی دور دستخط زیبات بگرده مامان

خوب یادم هست روزی رو که از طرف مدرسه قرار بود برید اداره پست و نامه ای پست کنید

من روزی هزار بار این نامه رو میخونم و هر روز به یاد شبی که این نامه به دستم رسید و تو با چشمای زیبات تو چشمام دنبال تأیید و رضایت از نامه نگاریت میگشتی می افتم

به یاد اون ساعت هزار بار میبوسمت و تو آغوشم میفشارمت

گاهی با خودم فکر میکنم شاید جدایی من از بابات حاصل  آرزوی خوشبختی کردن تو برای من تو این نامه بوده

امروز من هم برای تو آرزوی خوشبختی میکنم و امیدوارم روزی برسه که هر دوتاییمون تو خونه ای که با آرزوهامون ساختیم شاد و خوشبخت و دور از غم و غصه دنیا روزگار بگذرونیم

کنار هم باشیم و همدیگه رو دوست داشته باشیم

همون چیزی که خودت تو نامه خواستی

به امید طلوع اون روز که خیلی هم دور نیست میبوسمت

مامان فاطمه ی تو دختر زیبا و دوست داشتنی

ماچ

[ چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوباره شروع میشوم... از سر خط... نقطه میگذارم... پایان گذشته ام... و شروع میکنم... خودم را...
امکانات وب
RSS Feed