نشانی: چشمهای دخترم !حمیده...
...خاطراتم را ، جز چشمهایت، در ازای یک جفت بال فروختم... 

سلام شیرین عسل مامان!

امسال سال نو رو بدون حضور تو آغاز کردم

اما...

بسیار زیبا و به یاد ماندنی

...

 

در زیباترین خیابان دنیا

 که یک سمتش ستوده شدنی ترین مادر تاریخ ،

" ریحانه ی نبی "

فرزندش حسین (ع)

و میهمانهایش را

با چشمهایش میزبان است

 و سمت دیگر

مادری اسطوره ای و صبور

" ام البنین "

دستگیر میهمانان فرزندرشیدش، باب الحوائج، " اباالفضل (ع)" می باشد

آنجا تورا و آرزوهای کودکانه ات را

در حریری از اشک و احساس

دوباره آفریدم

دستهایت در لحظات مناجاتم

سبز شد

دستی به گهواره ی علی اصغر

ودستی به دامن رقیه خاتون

کودکی کردید و

العطش را

بازی کردید

و

بار دیگر

دستهای ساقی عمو عباس را

راهی فرات مهربانی و انسانیت کردید

و من

آنهنگام که در تل زینبیه

بی قرار چشمهای منتظرت بودم

دیدم روزی را

که سیراب میشویم

ازرود مهری که

کوفی صفتان

به ناحق

راهش را

با ریا و درویی

مسدود کرده اند...

[ شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوباره شروع میشوم... از سر خط... نقطه میگذارم... پایان گذشته ام... و شروع میکنم... خودم را...
امکانات وب
RSS Feed