نشانی: چشمهای دخترم !حمیده...
...خاطراتم را ، جز چشمهایت، در ازای یک جفت بال فروختم... 

استاد عزیزم!

سید مهدی شجاعی

از جنوبی ترین ساحل غروب باورهای عاشقانه ام

درودم را پذیرا باش

حال و هوای این روزهایم

تلاقی تبسم و کلامتان را طلب می کند

یادش به خیر

حافظ سراییهامان درکنار آب رکن آباد و ...

یاد روزهای سبز جنگلهای گیلان

همنوا با خنده های شیرین فاطمه سادات

درهوای سبزکودکی با

باز با ران با ترانه ... سراییهامان

نفس میکشیدیم و تازه میشدیم

و همنوا با

شمالی ترین درخت های گیلاس تهران (منظریه)

شکوفه میدادیم

...

تشنه ام

زلالتر از چشمه عاشقانه های دل شیدایی ات کجاست؟

تا کویر عطش زده روحم را ترنم بخشد

خفقان انسانیت امانم را بریده

نفس می خواهم

کدام هوا

پاک تر از هوای ذکرهای عارفانه ات؟

دلم را مهمان جاری کلامت کن

   

خدایا !

به آنان که د رخیام تو ، خیال خام خیانت می پزند ، خفت و خواری هر دو جهان را بچشان.

 

خدایا !

همه چیز جز خیانت تاب آوردنی است، صبرمان را جز در این راه بیازمای!

خدایا !

در آشوب و فتنه و بلا، عده ای تو را گم می کنند و عده ای تو ر ا پیدا می کنند .

ما را از بندگان یابنده خودت قرار ده !

 خدایا !

در طوفانهای سنگین و بنیان کن ،بعضی تو را از دست می دهند و برخی تو را به دست می آورند.

دست ما را از دست خودت در نیاور و دست و دلمان را از خودت خالی نکن!

 خدایا !

در هجوم بی امان شدائد و سختی ها ، گروهی به دامن تو می آویزند و گروهی از دامن تو می گریزند.

مامن و گریزگاه ما را آغوش مهربان خودت قرار ده .

 خدایا !

آنان که حقیقت را به مسلخ مصلحت می برند، آ نان که دین می فروشند و دنیا می خرند ،آنان که در مرتع حقوق مردم می چرند ،به کفر از ایمان نزدیکترند.نقاب ایمان را از چهره شان بستان.

  ای خدا !

ای خدایی که اسم و رسمت رحمت است .از آنان که رسم تورا با اسم تو سر می برند، رحمتت را دریغ کن ! 

 ای خدا !

اگر که طوفان فتنه ، فرو فرستاده توست تا علفهای هرز سرگشتگی را از خاک وجودمان بکند و غبار شرک را از کنام اتکایمان بپراکند ، اینک ، این جان ما و هجمه طوفان شما.

  خدایا !

عده ای هر چه جز تورا انتخاب می کنند. و بی تردید به سراب می رسند .

عده ای تو را و غیر تورا انتخاب می کنند . و چون تو از شرک و شراکت بیزاری یقینا به منجلاب می رسند .

و عده ای فقط تو را انتخاب می کنند . و فقط این گروهند که به زلال حیات بخش آب می رسند.

خدایا !

ما فقط تو را می خواهیم ، بی هیچ کم و بیش .

بی هیچ کم .چون کمتر از تو هیچ نیست که اقناعمان کند .

بی هیچ بیش .چون ، بیش از تو چیست ؟ هیچ نیست.

تو ما را کفایتی !

 که خود فرموده ای : ألیس الله بکاف عبده

آیا خدا برای بنده اش کافی نیست !؟

ای پیامبر! ای وصی! ای علی! ای محمد! یاری ام کنید که شمایید یاوران من و دست اضطرار مرا در پناهگاه دست خویش بگیرید که دستی چنین با کفایت تنها از آن شماست.

مولای من! امام زمانم! این تو و این دستهای استیصال من! این تو و این فریاد استغاثه من! این تو و این چشمهای اشکبار من!

خدایا!

اگر عظمت حقّ الناس را در نگاه تو در می یافتیم ، به یقین چنین بی مُحابا بر کشتگاه حقوق مردم نمی تاختیم. نگاه خودت را در همین جهان ، عیان کن.

خدایا!

به یأس بگو رهایمان کند، به خستگی بگو که دست از سرمان بردارد وبه شیطان بگو که ما از آن توایم، امید نبندد.

ای پناه اشک های پنهان !

خوشا به حال آنان که اشک را نه بر گونه های خویش که بر دامان دستهای تو می بارند . خوشا به حال آنان که در گریه های شبانه ،سر بر شانه ی تو دارند . ما را آغوش اجابتی این چنین ، عنایت کن .

 

 (گوشه ای از مناجات نامه استاد گرانمایه و عزیزم سید مهدی  شجاعی)

 

[ دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳۸ ‎ب.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوباره شروع میشوم... از سر خط... نقطه میگذارم... پایان گذشته ام... و شروع میکنم... خودم را...
امکانات وب
RSS Feed