نشانی: چشمهای دخترم !حمیده...
...خاطراتم را ، جز چشمهایت، در ازای یک جفت بال فروختم... 

 

 

آه پاره ی تنم!

در کجای  اتفاق تو را  را گم کرده ام

کدام دست پلید مرا از خاطرات کودکی ات ربود

و کدامین حادثه آینه نگاهت را غبارآلود ساخت

به هنرپپشگی کدام فیلم ناموزون سرنوشت گماشته اند تورا

که اینچنین غریبانه

در کمین گاه اغیار پناه گرفته ای

دل به دنیای مترسکها خوش داشته ای

و  ویرانی مهری جاودانه را به انتظار نشسته ای

 

ماهگونه ام!

چشمهایم دیریست بهانه تماشای بلوغ تو را می گیرند

و دستهای خیالم هربار

در جواب طلب  مادرانه شان

ذهنم را تیشه وار

به تراش مینیاتور اندامت واداشته اند

و شکوفایی روحت را تندیس وار به تجسم  نشسته اند

چشم بگشا

نگاه کن

مترسکهای همبازی ات

چگونه بی رحمانه

با تیشه فرهاد

به بیستون اندیشه ام

که زمانی ریشه در آن داشته اند

وحشیانه زخم می زنند

و تو را شیرین وار قربانی عشقواره ای نافرجام ساخته اند

 

[ شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوباره شروع میشوم... از سر خط... نقطه میگذارم... پایان گذشته ام... و شروع میکنم... خودم را...
امکانات وب
RSS Feed