نشانی: چشمهای دخترم !حمیده...
...خاطراتم را ، جز چشمهایت، در ازای یک جفت بال فروختم... 

در آغوشم بودی

که

قطرات دلتنگی هایم

بار دیگر تو را از قاب رویاهام میدزدند و رو گونه هام جاری میکنند

چشمهام به روی دو جفت چشم قاب شده روی میز مقابلم 

که از گذشته  به یادگار مانده

و در نورمهتاب خودنمایی میکند

باز میشن

-جفتی چشم دیرآشنای غریب با سکوتی مرگبار!

و

جفتی  آهوانه چشم که تولد یافته ی عاشقانه های دیروزند- 

نگاهم با معصومیت دلنوازش گره میخورد

در دل تحسینی دوباره میکنم خالق زیباییها

و احساس مادرانه ام را

... که حکایت از حیات بخشیدن خالق گونه ای دارد  بی بدیل...

احساس بودنم دوباره جان میگیرد

چشمهام رو از قاب خاطرات تلخ و شیرینم به ودیعه میگیرم و

به ساعتم نگاه میندازم

ساعت از 5گذشته 

از جام بلند میشم تا محیای میهمانی آسمان شوم

 ...لحظه ای بعد...

...خودم رو تو قاب آینه پیدا میکنم!

به خیال اینکه آینه رو غبار گرفته

دستی روی آینه بر صورت و موهام میکشم

انگار خیلی وقته که خودم رو ندیدم

دستی به موهام میکشم تا چیزی رو که آینه بهم میگه رد کنم

تعدادموهای سپیدم که دیگه نمیشه شمردشون

صداقت همیشه آینه را به رخ چشمهایم میکشاند

و این بار سپیدی موهایم

از نشستن گردو غبار جدالی بی رحمانه بر موهایم حکایت میکند

صورتم را در قاب خاکستری رنگ موهایم به تماشا مینشینم

موهای سپیدم را عاشقانه نوازش میکنم

دلم به زیبایی تمام به اوهام پیری دهن کجی میکند

دوباره عاشق میشوم!

...دستم 

با مشتی جاری آب...

 طراوتی خنک به چشمهایم هدیه میکنند

و

....چشمهایم

غزل میخوانند...

 

 

 

[ چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوباره شروع میشوم... از سر خط... نقطه میگذارم... پایان گذشته ام... و شروع میکنم... خودم را...
امکانات وب
RSS Feed