نشانی: چشمهای دخترم !حمیده...
...خاطراتم را ، جز چشمهایت، در ازای یک جفت بال فروختم... 

 

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار"

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست

از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند

                                                                 فاضل نظری

 

شکوفه بهارم!

دهمین روز از مهمانی خدا  و درست تو لحظه ربنای افطار بود که دستهای خدا چشمهای تو را شکوفه ای کرد ،به فرشته ها داد تا بر دشت سبز دامنم یکی از قشنگترین گلدوزیهاشان را به نمایش بگذارند. تو آمدی تا بعد از ماهها انتظار، چشمهات در مهمانی خدا بدرخشند وزینتم باشندو من آینه ای باشم برای جلوه ای درآمیخته از مهر و زیبایی محبوبی یگانه . از آن شب خدا مرا با چشمهای تو نگاه کرد ،برایم "اِنّا اَنزَلنا"خواند و مرا بر خوان مهر بی پایانش میهمانی ماندگار ساخت.

حالا ،ماههاست از آن روز که چشم حسود روزگار زیبایی تو را بر دامنم تاب نیاورد و چید می گذرد و خدا به اندازه تمام ثانیه های نبودنت بر دلم شکوفه ی امید و ایمان و لبخند هدیه می کند و جرعه جرعه تو را با ندای "فَاصْبرِْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ" بر دلم نازل می کند.

فرشته ی بی همتای من!

تولدت مبارک

دلت در میهمانی خدا شکوفه باران .

مامان فاطمه تو.

[ سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٠٠ ‎ق.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوباره شروع میشوم... از سر خط... نقطه میگذارم... پایان گذشته ام... و شروع میکنم... خودم را...
امکانات وب
RSS Feed