نشانی: چشمهای دخترم !حمیده...
...خاطراتم را ، جز چشمهایت، در ازای یک جفت بال فروختم... 

 بعد از مدتها که به علت سنگینی حجم درس و بحث دانشگاه ورفت وآمدها و ارتقاء شغلیی که ناشکری هست اگر بگم خستم کرده و نفسمو گرفته- هرچند بحث مالیش خیلی شیرین و دلچسبه نیشخند- نرسیده بودم سروقت خونه مجازیم بیام ، مشغول وب گردی برای تحقیقات درسیم بودم که گفتم یه سری هم به دوستان مجازی بزنم و احوالی بپرسم ازشون.

به خونه شیوا http://shiva101.persianblog.ir که رسیدم دیدم عجب گلی کاشته، منم که عاشق گل و بوییدنش قلب اونم توفصلی که فصل گلهلبخند دیدم و بوییدم و مست از بوی عطر دل انگیزش جمله ای که خودم عمری تو گوش بچه ها خونده بودمو - گل برای دیدن و بوییدنه نه برای چیدنه- فراموش کردم و چیدم آوردم خونه برای چشمهای دخترم حمیده.چشمک

اینم گلی از باغ شیوای مهربانم

داستان زیبای باغ وحش را شنیده اید؟

باغ وحش سرشار از جمعیت بود ، از بلندگوی باغ وحش این جمله شنیده شد :

" بازدیدکنندگان گرامی از دادن هر گونه غذا و خوراکی به حیوانات خودداری فرمایید ".

بعد از مدتی دوباره از بلند گو اعلام شد :

" بازدیدکننده گرامی از شما خواهش کردیم که از تغذیه حیوانات خودداری فرمائید "

این هشدارها با لحن های مختلف چندین بار تکرار شد کلافه، آخرین هشدار بلندگو این بود :

" حیوانات عزیز خواهشمندیم از آدمها غذا نگیرید "

دیگر هشداری در این زمینه شنیده نشد .!!!حیوانات گوش کردند.

وای بر انسانهائی که می شنوند نیروئی به نام عقل هم دارند ولی هرگز گوش نمی کنند.انسانها می بینند می شنوند که نباید جلوی کودکان دعوا و مشاجره کنند ولی هرگز گوش نمی کنند.

آهای پدر و مادرها گوش کنید در سراسر دنیا با بلندگو و بوق و کرنا فریاد می کشند که جلوی کودکان معصوم خود دعوا و مشاجره نکنید آیا باز هم نمی شنوید؟؟؟؟!!!!متفکرتعجبکلافهپدر و مادر بی ‌توجه به حضور فرزندان،با یکدیگر مشاجره می‌کنند.تعجب
مرد عصبانی و پرخاشگر و زن کم حوصله و ستیزه جو،عصبانیمدام بر سر هم داد می‌زنند و با رد و بدل کردن کلمات زشت و توهین آمیز یکدیگر را آزار می‌دهند.تعجبحتی بعضی موارد جلوی چشمان فرزندان خود اقدام به کتک کاری نیز می کننداسترس

سرانجام پدر به حالت قهر از منزل خارج می‌شودقهر،مادر نیز با گریه و زاری، از بخت و اقبال به زمین و آسمان بد می گوید؛در این میان بچه‌ها نمی‌دانند طرف مادر را بگیرند یا پدر را و حق را به کدام ‌یک بدهند.جایگاه فرزندان در دعوای میان پدر و مادر کجاست؟ و تاثیر این مشاجرات بر فرزندان چیست؟ ...

روان‌شناسان معتقدند بنیان شخصیت انسان در هفت سال اول زندگی پایه گذاری می‌شود به همین دلیل می‌توان به تأثیر اختلافات والدین در روحیه و سرنوشت کودکان پی برد.

کودکان امروز -جوانان و پدرو مادرهای فردا هستند آنان از روش والدین پیروی می‌کنند و ابتدا با پدر و مادر و خواهر و برادر و در آینده با همسر خود به مشاجره خواهند پرداخت.

 در یک ازدواج -عواملی مـثل مسائل مـالی، اســترس و فشـارهای کـاری، کـمبود خـواب، تغـییر خـلق و خـو، و کمبود فرصت استراحت، مـی تـواند مـــوجبات مخالفت و ناسازگاری زن و شوهرها را در خـانه فـراهم آورد. خیلی از زوجین تصور می کنند که دعوا نمک زندگی استتعجب. اما به چه قیمتی؟ به قیمت  آسیب رساندن به روح و روان فرزندان؟ !

داستان طنز دعوای زن و شوهر جلوی بچه

پدر: تو غلط کردی که از مامان من خوشت نمیاد!مادر خودت که عین مادرفولادزره می مونهنیشخند

مادر: مرده شور خودت  رو ببرند و اون مادرت و اون خواهر ایکبیری...عصبانی

 بچه: مامان- ایکبیری یعنی چی؟؟؟؟سوال

مادر: اسم گله مامان  جون شما گوش نده...

پدر :خواهر من ایکبیری است؟ یا اون خواهر الدنگ جلفت؟عصبانی

 بچه : بابا جلف چیه؟سوال

پدر: بابا جان شما گوش نکن جلف اسم درخته! برو توی اتاقت

 بچه : پس مرده شور چیه؟سوال

پدر: مرده شور به نگهبان پارک میگن برو تو اتاقت...

مادر: خواهر من جلفه؟ حالا اون شوهر داره خواهر تو که نداره چرا اونجوری مانتو تنگ میپوشه و بزک دوزک میکنه میره تو خیابون؟نیشخند

 بچه :بزک دوزک چیه؟سوال

مادر: وقتی یه چیزی خوشگله میگن بزک دوزک کرده. مادرجون برو تو اتاقت وگرنه عصبانی میشما...ساکت

پدر: آره بزک کرده اما مثل آبجی تو هرزه بازی در نمیاره...نیشخند

بچه : بابا هرزه چیه؟سوال

پدر: به چیزای به درد نخور میگن. دیگه برو تو اتاااااااقت تا نیومدم...عصبانیکلافهکلافه

مادر: آره خواهر من اگه هرزه باشه که خواهر اُمُّل تو  هرجائیه!عصبانی

بچه : مامان اُمُّل چیه؟ هرجایی چیه؟سوال

مادر: اه تو هم اعصاب منو خورد کردی برو تو اتاقت یالا...کلافه

بچه : باشه حتما هرجایی به چیزایی میگن که همه جا می بریمشون و اُمُّل هم حتما یعنی مهربون. من اصلا رفتم.بای بای

پدر...

مادر....

فردا صبح بچه در مدرسه!

کلاس انشاء، موضوع انشاء : خاطره یک روز خوب!

انشاء: 

((یک روز من و مادر ایکبیری و بابای اُمُّلم که مثل گل بزک دوزک کرده بودند به پارک رفتیم!نیشخند

مادرم مرا به قسمت بازی برد اما چون تاب ها و سرسره ها خیلی هرزه بودند من نتوانستم بازی کنم!

به همین دلیل رفتم پیش جلف ها و کلی از اون ها بالا رفتم بعضی از این جلف ها  خیلی خار داشتند که توی دست من رفت و من دیگر از این جلف ها بدم می آید!قهر

وقتی هم میخواستم پیش ایکبیری ها بروم و با آنها بازی کنم آقای مرده شور می آمد و به من میگفت برو با دوچرخه ات بازی کن!

من هم گفتم دوچرخه من هرجایی نیست و ما آن را با خودمان نیاوردیم! آن آقای مرده شور خیلی اُمُّل بود و من وقتی به او گفتم: عمو شما خیلی اُمُّل هستید ناراحت شدناراحت و یه چیزهایی بدی گفت که من نفهمیدم! سوالولی چون داد میزد من فهمیدم فحش است...از خود راضیزبان

ودر آخر من از خانم معلم ایکبیری اُمُّلم که خیلی بزک دوزک کرده هستند ممنونم که چنین موضوع انشاء خوبی را به ما دادند!))نیشخند

نتیجه اخلاقی: بچه ها مثل طوطی از پدر و مادر تقلید می کنند مواظب حرف زدنتون باشید الگوی بدی نباشید و دیگر آنکه پدر و مادر بودن لیاقت می خواهد اگر کسی نمی تواند و چنین لیاقتی ندارد راههای پیشگیری از فرزنددار شدن کم نیست.فرزندان نعمتها و امانتهای خداوند هستند از امانتهای خدا به خوبی مواظبت کنید مبادا قلبشان بشکند مبادا مانند گل پرپر شوند لطفا در امانت خیانت نکنید.

[ جمعه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوباره شروع میشوم... از سر خط... نقطه میگذارم... پایان گذشته ام... و شروع میکنم... خودم را...
امکانات وب
RSS Feed