نشانی: چشمهای دخترم !حمیده...
...خاطراتم را ، جز چشمهایت، در ازای یک جفت بال فروختم... 

مهربانا!

کیمیای نگاهت را فراوان سپاس .

متحیر و مبهوت مانده ام میان جواهراتی که همه سنگ بودند در دست آنهایی که به گمان شکسته شدنم، آینه دلم را نشانه گرفتند .

به کیمیاگری دیدگان همیشه بیدارت سوگند، دل به غیر تو بستن جهالتی بیش نیست.

 

و سلام به تو...

پرنسس رویاهای شبانه مامان!

هیچ فکرش را می کردی...

روزی بیاید که تو آلیس بشوی و

خوابهای من سرزمین عجایب تو؟!

قرارمان:

امشب

کنار گهواره ات

با همان نوای لالایی کودکانه...

..........................

بی تو ای خواب ترین خواب زمستانی من

جگرش آب شده شمع شبستانی من

پر پروانه دلش سوخت زبس تاریک است

آسمان،وقت طلوع مه بستانی من

گل خورشید زمن باده و می کرد طلب

لیک خون است دل جام میستانی من...

س.نوبخت/مامان فاطمه تو

 ................

عزیز دلم! چشم و دل مامان تو اولین روز مدرسه و ورودت به کلاس ششم مثل همیشه مثل پروانه ای همراهته و موفقیت و شادیت رو دنبال میکنه. می بوسمت. موفق باشی زیبای من قلبماچ

[ جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٩:۱۱ ‎ب.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

پروردگار مهربانم!

چگونه حمد و ثنایی شایسته ی خداوندی توست؟

تویی که اینگونه نقش می بندی شادمانی لحظه لحظه ام را.

معبودا!

دلم کمی بهار می خواهد

واندکی شکوفه ی سیب

تابه یمن نگاههای لحظه لحظه ات

شکوفه باران کنم صحرای تنهایی ام را.

یکتای بی همتا ی من!

چه گواراست دلتنگی مادرانه ای

که تو نوید گشایشش را دمادم به قلبم هدیه کنی.

و چه گواراست جام تنهایی که ضیافتش را تو ساقی باشی.

مونس تنهایی ام!

به تمامی زمزمه های سبز شکوفایی ات

و به حرف ، حرف "واصبر انه مع الصابرین" ات

قسم

که ایمان آورده ام پایان فصل سرد را...

 

دخترم!

نشان بی نشان مادرانه ام!

نشانی ات را

با کدام قاصدک

به سمت دلم روانه ساختی؟

که تصویر لبخندت

اینگونه بارانی ساخته

هوای چشمهایم را؟

با کدام افسانه

راهی سرزمین عجائب گشته ای

که پای پریشانی ام

اینگونه در جستجوی تو

آواره ی داستان های کودکانه گشته اند؟

با روباه کدام قصه

همسفرت ساخته اند

که اینگونه مسحور بازی غریب رنگها شده ای؟

دلت را به کدام حباب خوش داشته اند

که نگاه کودکانه ات

گم کرده

نشان آغوشم را؟

دیده ی حیرانت را

به کدامین شمع دوخته اند

که اینگونه بی تاب پروانه شدنم؟

زیبای من

دلم در هر تپش

قطره قطره تو را بر پهن دشت تنهایی ام می بارد.

تو با کدام بهار سبز خواهی شد ؟

شکوفه لبخندت ارمغان کدامین فصل رویش است؟

فاصله ی قدمهایت تا آغوشم را

فانوس خواهم شد

چشمهایت

نشانی ام را به تو خواهند داد

تنها اگر لحظه ای

پرنده ی آسمان نگاهم باشی

عطر حضورت که بر کویر آغوشم باریدن بگیرد

از ابریشم نگاهت

پیله ای خواهم ساخت

گرد پریشانی ات

و تو

پروانه ای خواهی شد

که با طلوع رنگین کمان بالهایت

آب شود دل زمستان قصه ام

 

 مامان فاطمه ی تو

[ جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوباره شروع میشوم... از سر خط... نقطه میگذارم... پایان گذشته ام... و شروع میکنم... خودم را...
امکانات وب
RSS Feed