نشانی: چشمهای دخترم !حمیده...
...خاطراتم را ، جز چشمهایت، در ازای یک جفت بال فروختم... 

 شکر و سپاس، 

رحمت بی کران الهی را

که ایامی است

چون باران،

بر صحرای تنهایی ام باریدن گرفته .

امید که شایسته و قدردان الطاف کریمانه اش باشم...

سلام

 به یاری پروردگار مهربان، برگشتم و با نگاه عنایتش خواهم ماند.

برگشتم تا لحظه لحظه ی زندگیم عطر این کلام خدا رو نفس بکشم

ان الله مع الصابرین

 

فرزندم!

حمیده ی مامان

زمانی دنیای من خلاصه می شد در شادی تو

 زمانی در چشمهایت

و روزی که

تو ، شادی ات و چشمهایت را

از آغوشم ربودند

دنیای من خلاصه شد

در دلنوشته های گاه و بیگاهی

که با واژه واژه اش

دلتنگی مادرانه ام را

به سمت چشمهایت پروانه می کردم

و امروز

در حالی که عده ای کمر همت بسته بودند تا

پروانه ی وجودم را

که دل به حرم امن الهی بسته

و چشم امید به عدالت ذات لایزالش دوخته

به بند بکشند

و بار دیگر

به غارت ببرند هر آنچه

از تو و یاد چشمهایت

در خاطرم باقی مانده است

...

دیوارهای خیالی شان را یک به یک پشت سر گذاشته و در مقابل دیدگان تو

واقعی تر از همیشه ایستاده ام

...

من

مامان فاطمه ی دیروز، امروز و همیشه ی تو

بوده ام و خواهم ماند...تا همیشه...

 

 مادر دیروز ، امروزو همیشه ی تو

دوستان صمیمی همراه

مسرورم که در مسیر جاده ای که ساخته بودم از دلم به سمت چشمهای تنها فرزندم همراهی و همدلی تان توشه راهم بود

دنیا و لحظاتش بی وقفه، مانند جویباری در حرکتند و ما انسانها که مسافران زمانیم خوب می دانیم که سنگهای بستر رود هر چقدر هم بزرگ و باعظمت باشند شاید توانایی ایجاد فاصله و تغییر مسیر همراهان را داشته باشند اما هیچ گاه نتوانسته اند مسیر حرکت رود به سمت دریا را سد کنند

 روزی دلهای زلالی که به واسطه ی این سنگها متحمل فاصله و تغییر مسیر شده اند در دریای بی کران محبتی که سرچشمه ای الهی دارد  به هم خواهند پیوست و در سایه ی آرامشی سترگ یکی شدن را جشن خواهند گرفت.

 

 

الهی به امید تو

مامان فاطمه حمیده{#emotions_dlg.e1}

 

 

 

[ چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوباره شروع میشوم... از سر خط... نقطه میگذارم... پایان گذشته ام... و شروع میکنم... خودم را...
امکانات وب
RSS Feed