نشانی: چشمهای دخترم !حمیده...
...خاطراتم را ، جز چشمهایت، در ازای یک جفت بال فروختم... 

 

فانوسهای فاصله مان را ربوده اند

آنها که خود مدعی نور بوده اند

پای تو را که سمت دلم عزم می کند

در بین راه کمین کرده ، تور بوده اند

بستند راه زبان مرا سمت باورت

گویی خدای رابطه را کور بوده اند

در هر زمان که رنجه شدی از فراغ من

حتی اگر زنده شدی، گور بوده اند

موسیقی مهر مرا به گوش باور تو

نیشی شده، وزوز زنبور بوده اند

از بیم چشمهات که میراث مادری اند

تصویر را ز آینه هایت زدوده اند

شیرینی حضور مرا در نگاه تو

از بیم روسیاهی خود مور بوده اند

در تنگنای حادثه پاره پاره مرا

با گرگ هم قسم شده، جور بوده اند

طبلی به دست گرفته در میان شهر

رسوای عام گشته و شیپور بوده اند

...

دیر است اعتراف به نجوای مادرم

چشم سیاه مرا وصله ناجور بوده اند...

 

آذرماه 92-تهران

[ جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوباره شروع میشوم... از سر خط... نقطه میگذارم... پایان گذشته ام... و شروع میکنم... خودم را...
امکانات وب
RSS Feed