نشانی: چشمهای دخترم !حمیده...
...خاطراتم را ، جز چشمهایت، در ازای یک جفت بال فروختم... 

هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد

چشمم به کف پای کسی سوده نگردد

آلوده نیم چون دگران این هنرم هست

کز صحبت من هیچکس آلوده نگردد

پروانه‌ام و عادت من سوختن خویش

تا پاک نسوزم دلم آسوده نگردد

با بلهوس از پاکی دامان تو گفتم

تا باز به دنبال تو بیهوده نگردد

وحشی ز غمش جان تو فرسود عجب نیست

جانست نه سنگست که فرسوده نگردد

 

 

این پست رو میخوام اختصاص بدم به دوستان عزیزی که برام پیامهایی میگذارن و تعدادیشون دوست ندارن نظراتشون به دید عموم گذاشته بشه و خصوصی نظر میگذارن و عده ای هم نظراتشون هرچند برام ارزشمنده اما چون توهین به شخصیت افراد میشه و موجب سلب آبروی عده ای میشه ترجیح میدم فقط خودم بخونم

سعی میکنم جوری بنویسم که همه دوستان جوابشون رو بگیرن

حقیقت در نوشته و سخن و شنیده نمود پیدا نمیکند

تنها نمود حقیقت ، رفتار ما انسانهاست

اگر چشمهامان را با وجدان حقیقت جویمان شستشو دهیم اطرافمان پر است از حقایقی که این روزها به صورتهای زیبایی نمود می یابد وبعضاً نمی خواهیم ببینیم یا شاید ...

حقیقت خود راه دیده دلهای جویای حقیقت را خواهد یافت

زبان و قلمم را حقیرتر از آن میدانم که به توصیف حقیقت بگشایم

و آنها را که بر چشم و گوششان مهرکوری و کری نخورده

به میهمانی معبود دعوت میکنم

خدای من!

از گرگهای میش نمای زمانم به تو پناه میبرم

هیچ گاه خوش نداشته ام خود را به رنگ بی خدایی آنها که چشمهاشان رنگ هوس به خود گرفته و زبانشان را درمسیر اهدافشان به رنگ کردن خلق خدا مشغول کرده اند در بیاورم

حتی اگر در چشم مردم زمانه ام کلاغی باشم ساخته و پرداخته همان زبان

وهر چند تو خود به صراحت فرموده ای:

لا یُحِبُّ اللهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلّا مَنْ ظُلِمَ وَ کانَ اللهُ سَمیعاً عَلیماً ( نسا 148)

خداوند دوست ندارد کسى با سخنان خود، بدیها (ى دیگران) را اظهار کند; مگر آن کس که مورد ستم واقع شده باشد. خداوند، شنوا و داناست.

تنها مونس روزهای تنهایی ام!

تو خود هرگاه با دل به تنگ آمده ازانسانهای زمانم  به آغوشت پناه آوردم گفتی:

وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمّا جاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فی ما آتاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَى اللهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ (48مائده)

و این کتاب [= قرآن] را به حق بر تو نازل کردیم، در حالى که کتب پیشین را تصدیق مى کند و با آنها هماهنگ است، و نگاهبان و حاکم بر آنهاست; پس بر طبق آنچه خدا نازل کرده، در میان آنها حکم کن و از هوا و هوسهاى آنان پیروى نکن; و از احکام الهى، روى مگردان. ما براى هر کدام از شما (امت ها)، آیین و طریقه روشنى قرار دادیم; و اگرخدا مى خواست، همه شما را امّت واحدى قرار مى داد; ولى خدا مى خواهد شما را در آنچه به شما ارزانى داشته بیازماید; (و استعدادهاى مختلف شما را پرورش دهد) پس در نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید. بازگشت همه شما، به سوى خداست; و از آنچه در آن اختلاف مى کردید; (در قیامت) به شما خبر خواهد داد. 

و هر گاه دیگران به خیال محکوم کردنم مرا بر سر میز قضاوت کشاندند

خود مرابه خلوت عبودیت کشاندی، هشدارم دادی و سخن آموختی که :

قُلْ إِنِّی عَلى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ کَذَّبْتُمْ بِهِ ما عِنْدی ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلّا لِلّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفاصِلینَ (انعام57)

بگو: «من دلیل روشنى از پروردگارم دارم; ولى شما آن را تکذیب کرده اید. آنچه شما (از عذاب الهى) درباره آن شتاب مى کنید در اختیار من نیست. حکم و فرمان، تنهاازآن خداست! حق را از باطل جدا مى کند; و او بهترین جدا کننده (حق از باطل) است.»

ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلا لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبینَ (62انعام)

سپس (تمام بندگان) به سوى خدا، که مولاى حقیقى آنهاست، باز مى گردند. بدانید که حکم و داورى، مخصوص اوست; و او، سریعترین حسابگران است.

وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکیلٍ (انعام66)

قوم و جمعیّت تو، آن (آیات الهى) را تکذیب و انکار کردند، در حالى که حق است. (به آنها) بگو: «من مسؤول (ایمان آوردن و اجبار) شما نیستم. (وظیفه من، تنها ابلاغ رسالت است).»

قُلْ یا أَیُّهَا النّاسُ قَدْ جائَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما یَهْتَدی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکیلٍ (108)

بگو: «اى مردم! حقّ از طرف پروردگارتان به سراغ شما آمده; هر کس (در پرتو آن) هدایت یابد، به نفع خود هدایت مى شود; و هر کس گمراه گردد، به زیان خود گمراه مى گردد; و من مأمور(به اجبار) شما نیستم.» 

و هرگاه شنیدم و دیدم آنچه دور از تصور و باورم بود و در آستانه شکستن قرار گرفتم خود مرا یادآور شدی که:

فَتَعالَى اللهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَ لاتَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضى إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً (114طه)

پس بلند مرتبه است خداوندى که فرمانرواى حقیقى است! و (اى پیامبر) نسبت به (تلاوت) قرآن، پیش از آن که وحى آن بر تو تمام شود، شتاب مکن; و بگو: «پروردگارا! علم مرا افزون کن.»

و بار دیگراینگونه دلداری ام دادی :

إِنَّ اللهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ کُلَّ خَوّانٍ کَفُورٍ (38حج)

خداوند از کسانى که ایمان آورده اند دفاع مى کند; خداوند هیچ خیانتکار ناسپاسى را دوست ندارد. 

وهر گاه بی مهری و بی وفایی و ظلمشان امانم رابرید اینگونه به صبر دعوتم نمودی:

فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللهِ کَیْفَ یُحْیِیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذالِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (50روم)

به آثار رحمت الهى بنگر که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده مى کند; چنین کسى (که زمین مرده را زنده مى کند) زنده کننده مردگان (در قیامت) است; و او بر هر چیزى تواناست.

فَإِنَّکَ لاتُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لاتُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ (52روم)

به یقین تو نمى توانى صداى خود رابه گوش مردگان برسانى، و نه سخنت را به گوش کران هنگامى که روى برگردانند و دور شوند.

وَ ما أَنْتَ بِهادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (53روم)

و (نیز) نمى توانى نابینایان را از گمراهیشان هدایت کنى; تو تنها مى توانى سخنت را به گوش کسانى برسانى که آماده پذیرش ایمان به آیات ما هستند و (در برابر حق) تسلیمند.

فَیَوْمَئِذٍ لایَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ (روم57)

آن روز عذرخواهى ستمکاران سودى به حالشان ندارد، و آنها توانایى بر جلب رضایت پروردگار نمى یابند (و توبه به آنان پذیرفته نمى شود).

وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلّا مُبْطِلُونَ (58روم)

ما براى مردم در این قرآن از هر چیز نمونه اى آوردیم (و هر گونه معارف در آن جمع است); و اگر معجزه اى براى آنان بیاورى، کافران مى گویند: «شما اهل باطلید (و اینها سحر است).»

کَذالِکَ یَطْبَعُ اللهُ عَلى قُلُوبِ الَّذِینَ لایَعْلَمُونَ (59روم)

این گونه خداوند بر دلهاى آنان که آگاهى ندارند مُهر مى نهد.

فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَ لایَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لایُوقِنُونَ (روم60)

اکنون که چنین است صبر و استقامت پیشه کن که وعده خدا حق است; و هرگز کسانى که ایمان ندارند تو را خشمگین نسازند (و سبک نشمرند)!

وهرگاه انسانهایی را می دیدم که با تیغ نگاه و زبان سرزنش گرشان روحم را مجروح ساختند

بازهم به تو پناه آوردم و تو اینگونه سخنانت را مرهم روح زخم خورده ام ساختی و آرامش را میهمان وجودم ساختی:

وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لایُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً (نجم28)

آنها هرگز در این باره دانشى ندارند،تنها از گمان بى پایه پیروى مى کنند با این که «گمان» هرگز (انسان را) از حق بى نیاز نمى کند.

أَنزَلَ مِنَّ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رَابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذالِکَ یَضْرِبُ اللهُ الْحَقَّ وَ الْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَ أَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذالِکَ یَضْرِبُ اللهُ الْأَمْثالَ (17رعد)

(خداوند) از آسمان آبى فرو فرستاد; و از هر درّه و رودخانه اى به اندازه آنها سیلابى جارى شد; سپس سیلاب بر روى خود کفى حمل کرد; (همچنین) و از آنچه (در کوره ها،) براى به دست آوردن زینت آلات یا وسایل زندگى، آتش بر آن مى افروزند، کفهایى مانند آن به وجود مى آید ـ خداوند براى، حق و باطل چنین مثالى مى زند ـ سرانجام کفها به بیرون پرتاب مى شوند، ولى آنچه به مردم سود مى رساند [= آب یا فلزّ خالص ]در زمین مى ماند; خداوند اینچنین مثال مى زند!

همه دوستانم رو به صبر دعوت میکنم همچنانکه خود دعوت شده به صبرم از سوی پروردگاروبا تمام وجود حس میکنم تبسم شیرینش را که به آینده ای روشن نویدم می دهد

همچنین دعوتتون میکنم به خوندن  شعر زیبایی از سهراب سپهری که یکی ازترانه های محمد اصفهانی با اون شکل گرفته _پیشنهاد میکنم آلبوم جدیدش با نام بی واژه رو حتماَ گوش کنید و لذت ببرید-

شب سردی است ومن افسرده
راه دوری است وپایی خسته
تیرگی هست وچراغی مرده
می کنم تنها ازجاده عبور
دورماندند زمن آدمها
سایه ای ازسردیوار گذشت غمی افزودمرا برغمها
فکر تاریکی واین ویرانی بی خبر آمدتا بادل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید بامن :اندکی صبرسحرنزدیک است
هردم این بانگ برآرم ازدل
وای این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟!
قطره ای کو که به دریا ریزم؟!
صخره ای کو که بدان آویزم؟!
مثل این است که شب نمناک است
دیگران راهم غمی هست به دل
غم من لیک
غمی نمناک است...

شاد باشیدلبخند

[ سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

استاد عزیزم!

سید مهدی شجاعی

از جنوبی ترین ساحل غروب باورهای عاشقانه ام

درودم را پذیرا باش

حال و هوای این روزهایم

تلاقی تبسم و کلامتان را طلب می کند

یادش به خیر

حافظ سراییهامان درکنار آب رکن آباد و ...

یاد روزهای سبز جنگلهای گیلان

همنوا با خنده های شیرین فاطمه سادات

درهوای سبزکودکی با

باز با ران با ترانه ... سراییهامان

نفس میکشیدیم و تازه میشدیم

و همنوا با

شمالی ترین درخت های گیلاس تهران (منظریه)

شکوفه میدادیم

...

تشنه ام

زلالتر از چشمه عاشقانه های دل شیدایی ات کجاست؟

تا کویر عطش زده روحم را ترنم بخشد

خفقان انسانیت امانم را بریده

نفس می خواهم

کدام هوا

پاک تر از هوای ذکرهای عارفانه ات؟

دلم را مهمان جاری کلامت کن

   

خدایا !

به آنان که د رخیام تو ، خیال خام خیانت می پزند ، خفت و خواری هر دو جهان را بچشان.

 

خدایا !

همه چیز جز خیانت تاب آوردنی است، صبرمان را جز در این راه بیازمای!

خدایا !

در آشوب و فتنه و بلا، عده ای تو را گم می کنند و عده ای تو ر ا پیدا می کنند .

ما را از بندگان یابنده خودت قرار ده !

 خدایا !

در طوفانهای سنگین و بنیان کن ،بعضی تو را از دست می دهند و برخی تو را به دست می آورند.

دست ما را از دست خودت در نیاور و دست و دلمان را از خودت خالی نکن!

 خدایا !

در هجوم بی امان شدائد و سختی ها ، گروهی به دامن تو می آویزند و گروهی از دامن تو می گریزند.

مامن و گریزگاه ما را آغوش مهربان خودت قرار ده .

 خدایا !

آنان که حقیقت را به مسلخ مصلحت می برند، آ نان که دین می فروشند و دنیا می خرند ،آنان که در مرتع حقوق مردم می چرند ،به کفر از ایمان نزدیکترند.نقاب ایمان را از چهره شان بستان.

  ای خدا !

ای خدایی که اسم و رسمت رحمت است .از آنان که رسم تورا با اسم تو سر می برند، رحمتت را دریغ کن ! 

 ای خدا !

اگر که طوفان فتنه ، فرو فرستاده توست تا علفهای هرز سرگشتگی را از خاک وجودمان بکند و غبار شرک را از کنام اتکایمان بپراکند ، اینک ، این جان ما و هجمه طوفان شما.

  خدایا !

عده ای هر چه جز تورا انتخاب می کنند. و بی تردید به سراب می رسند .

عده ای تو را و غیر تورا انتخاب می کنند . و چون تو از شرک و شراکت بیزاری یقینا به منجلاب می رسند .

و عده ای فقط تو را انتخاب می کنند . و فقط این گروهند که به زلال حیات بخش آب می رسند.

خدایا !

ما فقط تو را می خواهیم ، بی هیچ کم و بیش .

بی هیچ کم .چون کمتر از تو هیچ نیست که اقناعمان کند .

بی هیچ بیش .چون ، بیش از تو چیست ؟ هیچ نیست.

تو ما را کفایتی !

 که خود فرموده ای : ألیس الله بکاف عبده

آیا خدا برای بنده اش کافی نیست !؟

ای پیامبر! ای وصی! ای علی! ای محمد! یاری ام کنید که شمایید یاوران من و دست اضطرار مرا در پناهگاه دست خویش بگیرید که دستی چنین با کفایت تنها از آن شماست.

مولای من! امام زمانم! این تو و این دستهای استیصال من! این تو و این فریاد استغاثه من! این تو و این چشمهای اشکبار من!

خدایا!

اگر عظمت حقّ الناس را در نگاه تو در می یافتیم ، به یقین چنین بی مُحابا بر کشتگاه حقوق مردم نمی تاختیم. نگاه خودت را در همین جهان ، عیان کن.

خدایا!

به یأس بگو رهایمان کند، به خستگی بگو که دست از سرمان بردارد وبه شیطان بگو که ما از آن توایم، امید نبندد.

ای پناه اشک های پنهان !

خوشا به حال آنان که اشک را نه بر گونه های خویش که بر دامان دستهای تو می بارند . خوشا به حال آنان که در گریه های شبانه ،سر بر شانه ی تو دارند . ما را آغوش اجابتی این چنین ، عنایت کن .

 

 (گوشه ای از مناجات نامه استاد گرانمایه و عزیزم سید مهدی  شجاعی)

 

[ دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳۸ ‎ب.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

ابتدا همه دوستان رو دعوت به خوندن و تعمق در گزیده ای از کتاب پیامبر و دیوانه اثر جبران خلیل جبران میکنم که خودم تا امروز بارها و بارها خوندم و هربار بیشتر از گذشته ازش لذت بردم  

سگ دانا

یک روز سگ دانایی از کنار یک دسته گربه می گذشت.
وقتی که نزدیک شد و دید که گربه ها سخت با خود سرگرم اند و اعتنایی به او ندارند، ایستاد.
آنگاه از میان آن دسته، یک گربه درشت و عبوس پیش آمد و گفت "ای برادران دعا کنید؛ هر گاه دعا کردید و باز هم دعا کردید و کردید، آنگاه یقین بدانید که باران موش خواهد آمد."
سگ چون این را شنید در دل خود خندید و از آنها روبرگرداند و گفت "ای گربه های کور ابله، مگر ننوشته اند و مگر من و پدرانم ندانسته ایم که آنچه به ازای دعا و ایمان و عبادت می بارد موش نیست بلکه استخوان است."

مترسک

یک بار به مترسکی گفتم "از ایستان در این دشت خلوت خسته نشده ای؟" گفت: "لذت ترساندن عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمی شوم".
دمی اندیشیدم و گفتم: "درست است؛ چون که من هم مزه این لذت را چشیده ام."
او گفت:" فقط کسانی که تن شان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند."
آنگاه من از پیش او رفتم، و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من.
یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد.
هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند.

دو قفس

در باغ پدرم دو قفس هست. در یکی شیری ست، که بردگان پدرم از صحرای نینوا آورده اند؛ در دیگری گنجشکی ست بی آواز.
هر روز سحرگاهان گنجشک به شیر می گوید "بامدادت خوش، ای برادر زندانی."

و اما بعد...

از حافظ خودمان

 

در پی آنم که گر ز دست برآید

دست به کاری زنم که غصه سرآید

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

دیو چو بیرون رود فرشته درآید

 

 

و اما بریم بر سر به قول عزیزی فخر فروشی های بنده

 

در پی به روز کردن آرزوهایم

انسان نما های گذشته را از حافظه ام حذف کرده ام

پوشه علاقمندیهایم را  به "آینده" تغییرنام داده ام

بر روی صفحه نمایش احساسم

جدیدترین ورژن ویروس یاب را

نصب و راه اندازی نموده ام

آی تو!

بیگانه ی امروز!

دست همه فیلتر شکن های پوسیده ذهنت را  خوانده ام!

و امروز

فیلترورودی احساسم را از آسمان به ودیعه گرفته ام

تنها باید خورشید باشی

تا شاید

شعاعی از وجودت مجوز عبور را از دریچه دلم داشته باشد

که آنهم

خوب میدانم

و همین دیروز دیدم

روحت را به تسخیرساحری در ایگلویی مخوف درآوردی

و سگهای قطبی را دیدم

باسورتمه ای پوسیده

نعش گذشته را بر یخهای قلبت

میکشند

...

باورکرده ام رفتن و گم شدنت را

وهشدار میدهم!

پای خیال بودنت را از خوابهای تازه ام کوتاه کن!

چرا که نقش خیال سوم زده ات

با حقیقت بهار باورم  همخوانی ندارد

از همان زمان که با تارهای غرور و نفرت

به تنیدن خانه آرزوهای شومت مشغول شدی

من نیز

با ابریشم احساسم

فرشی بافته ام با نقش جمله ای زربافت

و بر سردر ورودی قلبم آویخته ام

"ورور مترسکهای شیطان صفت گذشته به خوابهای شکوفایی ام ممنوع!"

...

و اما تو دخترم!

پلکهای

خیال و خواب و بیداری ام

و قلبم

 که خانه همیشه تو بوده است و هست

در ساحل سبز انتظارشان

طلوع همیشه ات را

ازپس ابرهای سیاه بدگمانی

 به انتظار نشسته اند...

مادر دیروز امروز و همیشه ات (مامان فاطمه)

[ شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

 

 

آه پاره ی تنم!

در کجای  اتفاق تو را  را گم کرده ام

کدام دست پلید مرا از خاطرات کودکی ات ربود

و کدامین حادثه آینه نگاهت را غبارآلود ساخت

به هنرپپشگی کدام فیلم ناموزون سرنوشت گماشته اند تورا

که اینچنین غریبانه

در کمین گاه اغیار پناه گرفته ای

دل به دنیای مترسکها خوش داشته ای

و  ویرانی مهری جاودانه را به انتظار نشسته ای

 

ماهگونه ام!

چشمهایم دیریست بهانه تماشای بلوغ تو را می گیرند

و دستهای خیالم هربار

در جواب طلب  مادرانه شان

ذهنم را تیشه وار

به تراش مینیاتور اندامت واداشته اند

و شکوفایی روحت را تندیس وار به تجسم  نشسته اند

چشم بگشا

نگاه کن

مترسکهای همبازی ات

چگونه بی رحمانه

با تیشه فرهاد

به بیستون اندیشه ام

که زمانی ریشه در آن داشته اند

وحشیانه زخم می زنند

و تو را شیرین وار قربانی عشقواره ای نافرجام ساخته اند

 

[ شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ سنگام (فاطمه) نوبخت ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوباره شروع میشوم... از سر خط... نقطه میگذارم... پایان گذشته ام... و شروع میکنم... خودم را...
امکانات وب
RSS Feed